|
دوستان گلم شما ميتونيد با خوندن مطالب اين وبلاگ براي آينده و ازدواج خودتون بهتر تصميم بگيريد...شاد باشيد وخوشبخت...
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
لوگوي دوستان
پیوندها
روانشناسي
رازهاي شاد زيستن موفق ترينها چگونه مهره مار داشته باشيم؟ گروه ورزشي بزرگترين گروه دوستيابي مشهد حرفهاي نگفته از جون آدم تا .... كاش در كتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني
ساير امکانات
-->
|
*** زندگي زيباست ***
طبقهبندي عشق: 1- عشق به خدا: يا عشق ديني كه در آن خدا به منزله برترين ارزش و مطلوبترين خير است. 2- عشقهاي واقعي: نخستين شرط خوشبختي در عشق اين است كه از آغاز بين شركاي عشق هماهنگي جسمي و روحي وجود داشته باشد. هنگامي كه اين هماهنگي وجود نداشته باشد حتمي است كه عشق بيشتر از خوشبختي، موجب بدبختي ما خواهد شد. 3- عشقهاي كاذب: گاهي مواقع حس حقارت و خودبيني و خودخواهي افراد حتي به طور ناخودآگاه در قالب عشق و عواطف تجلي ميكند و تنها اين عشقهاي كاذباند كه درونشان پر از كينه و خودخواهي است. 4- عشق افسانهاي: حالتي است كه «پاول هاك» آن را به درستي به عنوان يك تشخيص روانپزشكي در نظر ميگيرد. حالتي كه فرد در آن به ترويج روشهايي از عشقورزي روي ميآورد كه هدف آن تسخير معشوق است. 5- عشق احساساتي: اساس اين نوع عشق در اين حقيقت نهفته است كه عشق فقط در خيال وجود دارد، نه در عالم واقع كه مشهود و محسوس است. رايجترين نوع اين عشق را در كساني ميتوان ديد كه از مصرفكنندگان فيلمهاي سينمايي، دوستداران داستانهاي عاشقانه مجلات و آوازهاي عاشقانه هستند و به واسطه ي آنها، لذت ميبرند.
در زندگي جوامع امروزي كه يكي از باز ماندن در خميردندان مينالد، ديگري از افتادن موهاي ريش ديگري در دستشويي شكوه ميكند، حفظ عشق چقدر دشوار و حتي گاهي غيرممكن است!!! در زندگي روزمره، در عادات فردي و در سليقههاي شخصي اين نوع طرز برخوردها ميتواند براي طرفين تنش و حتي كشمكش به ارمغان بياورد و نه عشق رمانتيك. برخي مولفان باور ندارند كه عشق بتواند با گذشت زمان دوام داشته باشد، چون در زندگي، لحظههايي پيش ميآيد كه بين معشوق خيالي و معشوق واقعي جدايي ميافتد و عاشق به تدريج از معشوق ناراضي ميشود. اين حالت الزاما به تغيير شكل معشوق مربوط نميشود، بلكه احتمال زياد دارد كه از درك بهتر واقعيت معشوق نشات بگيرد. با تمام اين تعاريف و توصيفها آيا ميتوان از عشق صحبت كرد و يا آن را مورد بررسي قرار داد؟؟؟
مولوي معتقد است كه نميتوان به اين مقوله دست يافت و اسرار آن را آشكار كرد. در نگنجد عشق در گفت و شنو عشق درياييست، قعرش ناپديد قطرههاي بحر را نتوان شمرد هفت دريا پيش آن بحريست خرد «مثنوي، دفتر پنجم» بنابراين عقل در مقام شرح عشق، عاجز است. اگر چه تفسيرهاي عقل ميتواند تا اندازهاي روشنگر باشد ولي عشق بيزبان، شفافتر و گوياتر است. گرچه تفسير زبان روشنگر است ليك عشق بيزبان و روشنتر است چون قلم اندر نوشتن ميشتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت چون سخن در وصف اين حالت رسيد هم قلم بشكست، هم كاغذ دريد عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت «مثنوي، دفتر اول» اگر انسان عشق را داشته باشد ، ميتواند آن را ببخشد و اگر آن را نداشته باشد، چيز ديگري براي بخشيدن ندارد. انسان عاشق همواره در لحظه حال زندگي ميكند و زيبايي در زمان زيستن را دوست دارد. عاشق بودن تنها يك احساس شديد نيست ، بلكه تصميم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط يك احساس بود، ديگر پايداري اين قول كه همديگر را تا ابد دوست خواهيم داشت مفهوم پيدا نميكرد. منابع: 1- وندر زندن، جيمز دبليو. روانشناسي رشد. 2- لطفي، حميد. روانشناسي اجتماعي- (روانشناسي همرنگي با جماعت) 3- فروم، اريك. هنر عشق ورزيدن. ترجمه: سلطاني، پوري. 4- آلندي، رنه. عشق ترجمه: ستاري، جلال.
5- مولوي مثنوي معنوي. تصحيح: رمضاني، محمد.
لينک ثابت
|